حوصله ندارم اه
شب دوستم مهمونمون کرده نمیدونم شام یا چی چی
هم روم نمیشه چون خودم این حرف رو انداختم که حالا که کار گرفتی باید شیرینی بدی
هم اینکه کلا فازم با خودش و اون دختره دیگه که دارن میان خیلی یکی نیس
هم اینکه حوصله خندیدن مصنوعی و خوش و بش کردن الکی ندارم
از نظر فکری هم خیلی مچ نیستیم
سرگیجه هم دارم توهم هم زدم طبق معمول
بعد کلا اینطوریم که برم خونه نه من کسی رو ببینم نه کسی منو
ولی انگار چاره ایی نیس
خیلی جدی گرفتن :/
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر ۱۴۰۵ ساعت 23:6 توسط خاتون
|