از خدا فقط باید بخوایم
از این که بیام و غر و ناله بنویسم حس خوبی نمیگیرم
گاهی ولی انقد دلم پر میشه که نمیدونم چطور سرریزش کنم
خاتونی که همیشه همه چیز رو از خدا میدونست الان به جایی رسیده که از تزس تنها موندن یا بی پول شدن یا کار پیدا نکردن یا برای این که یکی ببرتش شهری به فاصله دو ساعتی شهر محل سکونتش برای ویزیت دکتر دست نیاز به سوی بنده خدا دراز میکنه
خاتونی که جلوی توهین کردن یکی به یه ادمی که برای خاتون محترمه می ایسته و محترمانه از اون ادم میخواد که درست حرف بزنه ولی فردای اون روز میترسه و می لرزه از این که مبادا از دایره دوستی اون ادم خارج بشه و این ادم یکی از معدود ادم هایی هست که اینجا میتونه روش حساب باز کنه و زنگ میزنه و دلجویی میکنه!
خاتونی که مدتی خونه نشین شد طوری که ابتدایی ترین کارهای خودش رو هم نمیتونست خودش انجام بده و نشست غصه خورد و گریه کرد و پیش بقیه ناله کرد و از بقیه کمک خواست و با عنوان کردن همه اینا پیش ادما ترحمشون رو خرید که مبادا ترکش کنن یا سر بزنگاه نیاز دستگیری ازش نکنن
غافل از اینکه اخره اخرش اون ادما نه دردی ازش دوا کردن نه حتی به درستی مرهمی بودن روی زخم هاش
خاتون اخر اخرش خرجت با خودت بود خرید کردنت با خودت بودن خونه تمیز کردنت با خودت بود دکتر رفتنت با خودت بود درد کشیدنت با خودت بود
کدومشون اینا رو بر عهده گرفتن یا اصلا میتونستن بر عهده بگیرن؟!!
خدایا ببخش که شفا و سلامتی و حال روحی خوب و پول و رزق و ... از کسی غیر تو خواستم
من اینطور نبودم. خودت میدونی که نبودم. همیشه واسه بدیهی ترین چیزا هم میگفتم خدا باید بخواد خدا باید بده بنده خدا چی کاره اس
الانم شاید کمی دیر باشه ولی کار و پول و سلامتی و حال دل خوب و عزت و احترام و قدرت رو فقط و فقط از خودت میخوام
برای خودم
برای خانواده ام
و برای همه ایرانیا
پی نوشت: اسم وبلاگ رو دوست ندارم. احتمالا عوضش کنم